اشتباه نکن
نه این چشمها میخندند
و نه دیگر میتوانم
با بستهایی که لبم را فشردهاند
تو را به زندگی بکشانم
نخواستن شهامت میخواهد
به فکر صداها و لبها و اشکها نیستم
چه اهمیت دارد زاویهی تابش خورشید به زمین،
وقتی که نباشی
تا با تو فریاد بزنم
تا با تو سر بکوبم به دیواری
که زخمهایاش را روی پیشانیام حک میکند
اشتباه نکن
پیش از تو مردهام
فقط میخواهم
با تو دفن شوم