انسان شریف

پینوکیو . آدم باش . آدمک نمی‌خواهم.

انسان شریف

پینوکیو . آدم باش . آدمک نمی‌خواهم.

سلامی به ایران در سال 91

خوابیده ام

کنار دریا

در آب نمک

آدم قحطی که شد

خبرم کن


سلام  سرزمین من، نامت هم‌چنان ایران است و چه موزون هم‌قافیه‌ای با ویران. و من چه خام باورانه گمان می‌کردم گر بر تو نتازند تو هم‌چنان کنام پلنگانی و شیران. و از یاد برده بودم که یک به یک شیران و پلنگان را مثله کرد‌ه‌اند و تن آغشته با کاه‌شان را به دیوارت آویخته‌اند تا سال‌ها بعد به آن‌ها ببالی.

سلام سرزمین من، درست همین فردایی که از راه می‌رسد چشم بر 23 سالگی می‌بندم و قول می‌دهم از یاد ببرم هنوز من نبودم که به هوس هوایی بهتر و دنیایی انسانی‌تر و اخلاقی‌تر، پای در کفش رژیمی، به زعم‌شان سراسر مروج بی‌اخلاقی، کردند تا نسل من بیمه شود. باور کن فراموش می‌کنم که گروه گروه فرزندان‌ات را برای باز‌پس‌گیری‌ات آماج گلوله کردند و پس از به دست آمدن‌ات داعیه‌دارانه تاختند که سازش نمی‌پذیریم. قول می‌دهم فراموش کنم که در سال ۶۷ بالنده‌ترین فرزندان ایران را با با استناد به دین و اخلاق قلع و قمع کردند و حتا از جنازه‌های روی هم افتاده‌شان هم ترسیدند و  آن‌ها را بی‌نشان به خاک پذیرنده سپردند. سوگند می‌خورم از یاد ببرم که ۱۸ تیرماه بر فرق جوانانی کوبیدند که در طلب احیای حق بودند و مجازات متجاوزان.

 اما خاک خوب من، تو به من بگو امروز را چه کنم؟

امروز را که از سر اجبار درست در وسط جبهه‌ی جنگ ملت بودم با حکومت همیشه بر حق! امروز را چه کنم که وسط این‌همه گنگی مردی برای آن‌که ضربه باتوم بر سرم نخورد، دستم را کشید و به خانه‌اش برد. امروز را چه کنم که فرزندان‌ات را به زور در وانت جا می‌دادند و با تنه‌های درختی که نام‌‌اش چماق بود، بر تن‌شان ‌کوفتند. چگونه فراموش کنم نگاه اشک‌آلود دخترک شانزده هفده ساله‌ای را که حتا نمی‌توانست برای رفتن به خانه‌اش از وسط خیابان ولیعصر عبور کند؟ چگونه توجیه کنم لگدهای برادران اسلامی را در سینه‌ها و کمرهای دختران و زنان تو؟

نه سرزمین من. من امروز برای صیانت از رای کسی در خیابان نبودم. من تا زمانی که اخلاق در تو مرده باشد به هیچ یک از فرزندان‌ات رای نخواهم داد، فقط به من بگو امروز را چگونه از یاد ببرم؟ 

اما

کشور من جایی است که تاریخ‌اش را هر سی سال یک بار تکرار می‌کند و کسی هم یادش نمی‌‌ماند!

 

*** 

پس‌نوشت: 

و چه جالب است وقتی خبرگزاری فارس چنین حقایق را جعل می‌کند. و چه جالب که اراذل و اوباشی که به زنان تعرض می‌کنند، بیسیم در دست دارند!

نظرات 3 + ارسال نظر
بهروز یکشنبه 20 فروردین‌ماه سال 1391 ساعت 07:52 ب.ظ

چه حرفها هست که از ترس زخم شدن گوش ها تا ابد خانه نشین خواهند شد. . .

فرهاد یکشنبه 20 فروردین‌ماه سال 1391 ساعت 08:12 ب.ظ

تفنگ ها می آیند و می روند و قلم ها می مانند

وزن هیچ دستی حتی دست آلوده به باتوم و شوکر از وزن شعر سنگین تر نیست دوست من....

مونا دوشنبه 21 فروردین‌ماه سال 1391 ساعت 09:42 ب.ظ

روزگار عجیب و غریب طمع کارانه ای دارم...هر چه کارهایم رو به راه تر میشود(خدا را شکر) باز گوشه ی دلم خالیست...مدام چشمهایم شیطنت وار سراغ تو را از انبوه جمعیت در حال فرار میگیرد.میان بحبوحه ی کارهای روزانه ام همیشه سر فصل لحظه هایم جا خوش میکنی...

برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد