نه آنکه فکر کنی سرد است
که من
در تهاجم کولاک،
یکجا تمام هیمههای جهان را
انبار کردهام
در پشت خانهام...
و در تفکر یک باغ آتشم به تنهایی
من هیمهام
برادر خوبم،
بشکن مرا
برای اجاق سرد اتاقت.
آتشم بزن...
من هیمهام
خسرو گلسرخی
درد
دوست داشتن
یا کسی را برای دوست داشتن،
نداشتن
هر دو درد است
درد من هر دو
گوسفند
گوسفندانی بودیم
خرمان کردند
گرگ شدیم
بازیچه
کودکیام رفت
بازیچههایم را فراموش کردم
و بازی شروع شد
بازیچه من بودم
الف
از ابتدا اولین اسم
آدم بود
از آغاز بر سر الف کلاه گذاشتند
اشکال
در شعرم
گفته بودم که دوستت دارم
وعده دادم
ترا میبوسم
خط کشیدند بر آن
بوسهام را از لبت برداشتند
آری دستور چنین بود
شعر من اشکال دستوری داشت
حکایت ما
غیر از خدا هیچکس نمیتوانست
آخر این داستان
من و تو را
کنار هم بنشاند
در حکایت ما
همیشه
یکی بود، یکی نبود